شناسایی و تحلیل تعاملی فرصت‌های توسعه پایدار تیم‌های مجازی در کسب و کارهای پروژه محور

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار، گروه مدیریت فناوری اطلاعات، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، تهران، ایران rezabehboud@yahoo.com

2 استادیار، گروه مدیریت فناوری اطلاعات، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، تهران، ایران Zohreh.karimian@iau.ac.ir

3 دانشجوی کارشناسی ارشد، گروه مدیریت صنعتی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، تهران، ایران Nasirifaar.tina@gmail.com

10.22075/mmsd.2025.38667.1014

چکیده

سابقه و هدف: استقرار سازمان‌ مجازی پاسخی استراتژیک برای تعدیل پیچیدگی‌های روزافزون بازارهای بین‌المللی و انتظارات ذینفعان به ویژه در کسب‌وکارهای پروژه‌محور در عصر حاضر قلمداد می‌شود. اما مرور ادبیات در دسترس بیانگر سه محدودیت جدی در تحقق بهره‌ور این پدیده نوظهور است: (1) تمرکز بیشتر بر عوامل کمّی مشهود همچون کاهش هزینه‌ها، (2) نادیده‌ انگاشتن پیچیدگی‌های ذاتی توسعه پایدار کسب و کارهای فناورانه در محیط پویای امروزی، و (3) غفلت کشورهای در حال توسعه مانند ایران از ظرفیت بی بدیل پیاده‌سازی سازمان مجازی در کنار توجه به چالش‌های زیرساختی و فرهنگی.
روش: پژوهش حاضر با در نظر داشتن ظرفیت قابل توجه روش‌شناسی‌های سیستمی معرفی شده ذیل چتر تحقیق در عملیات نرم برای حل مسائل پیچیده در حضور ذیفعان متعدد، با تلفیق رویکردهای کیفی و کمّی متمرکز بر روش مدلسازی ساختاری–تفسیری و با شناسایی عوامل کلیدی از طریق مرور نظام‌مند ادبیات و اخذ نظرات خبرگان برای شناسایی مرتبط‌ترین عوامل با این حوزه، مدل سلسله‌مراتبی مورد نظر پژوهش را ساخت‌دهی کرد.
یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد که تحقق فرصت‌های پیشران‌ در سطح پایه مدل شامل رهبری تحول‌گرا، تدوین چشم‌انداز و حمایت حاکمیتی با دارا بودن بیشترین قدرت رانشی و کمترین وابستگی، موتور محرکه توسعه پایدار تیم‌های دورکار و استقرار سازمان مجازی می‌باشند؛ به‌طوری که اختلال در این سطح حتی تحقق فرصت‌ها در بالاترین سطوح همچون افزایش تصمیم‌گیری مشارکتی را با بحران مواجه می‌سازد. سواد دیجیتال کارکنان در سطح میانی مدل به‌عنوان گلوگاه سیستم و پل ارتباطی بین سطوح، دو نقش حیاتی ایفا می‌کند: (1) پیش‌نیاز لازم برای بهره‌برداری اثربخش از زیرساخت‌های فناورانه و (2) تسهیل‌گر تبدیل پیشران‌ها به نتایج ملموس و دستیابی کارآمد به اهداف. در ادامه تحلیل میک مک در پژوهش حاضر سه بینش بنیادین و کاربردی برای مدیریت ارشد ارائه می‌دهد: (۱) فرصت‌های مهم قرارگرفته در بالاترین سطح مدل نه علت، که پیامد انباشتی تحقق فرصت‌های سطوح پایین‌تر هستند؛ برای مثال تصمیم‌گیری مشارکتی تنها در سایه ترکیب رهبری تحول‌گرا و ساختار منعطف پدیدار می‌شود، (۲) عوامل پیوندی مانند آموزش فرهنگ کار مجازی و جذب سرمایه با دارا بودن همزمان قدرت رانشی بالا و وابستگی شدید، اهرم‌های شتاب‌دهنده توسعه پایدار تیم‌های مجازی تلقی می‌شوند، و (۳) عدم وجود عوامل خودمختار در مدل توسعه یافته گویای وابستگی متقابل تحقق تمامی فرصت‌هاست.
نتیجه‌گیری: یافته‌های این مطالعه سه نوآوری نظری را شکل می‌دهند: نخست، بازتعریف نقش سخت‌افزاری فناوری به عنوان یک ضرورت برای افزایش بهره‌وری در سازمان به نحوی‌که مطابق با مدل توسعه یافته، مشاهده می‌شود، فرصت‌های مورد انتظار از ایجاد زیرساخت‌های فناورانه پیشرفته بدون افزایش سواد دیجیتالی کارکنان غیرقابل تحقق هستند؛ دوم، وارونگی پارادایم تحقق فرصت‌های سطح بالا؛ به نحوی‌که نتایج نشان داد که تحقق تصمیم‌گیری مشارکتی به‌جای پیش‌نیاز، پیامد است؛ و سوم، لزوم مدل انباشت قابلیت‌ها که عبور گام‌به‌گام از سطوح را ضروری می‌سازد. همچنین پیامدهای مدیریتی استخراج شده از مدل پیشنهادی سه الزام راهبردی را برجسته می‌سازد: (1) تحول سازمانی باید از سطوح بنیادین آغاز شود؛ جایی که رهبری تحول‌گرا، تدوین چشم‌انداز راهبردی و تعهد مدیریت ارشد به‌عنوان پیشران‌های اصلی، جهت‌گیری نظام‌مند سازمان به‌سوی مجازی‌سازی فعالیت‌ها را شکل می‌دهند. تمرکز اقدامات مدیریتی در این سطوح، اطمینان می‌دهد که تغییرات ساختاری و فناورانه بعدی بر پایه‌ی چارچوبی منسجم و هدفمند انجام می‌گیرد؛ (2) سواد دیجیتال باید به‌صورت راهبردی مدیریت شود و به‌عنوان قابلیتی کلیدی یا دروازه‌ای عمل کند که ترجمه‌ی نیت راهبردی به همکاری مؤثر مجازی را تسهیل می‌نماید. توصیه می‌شود مدیران آموزش‌های مداوم دیجیتال را نهادینه کنند و سازوکارهای انگیزشی طراحی نمایند که اعتماد و اطمینان فناورانه را در میان تیم‌های پراکنده تقویت کند؛ (3) عوامل پیوندی نیازمند مدیریت هم‌زمان و یکپارچه هستند، زیرا ماهیت دوگانه‌ی آن‌ها، برخورداری هم‌زمان از قدرت رانشی بالا و وابستگی زیاد، موجب حساسیت آن‌ها نسبت به ناپایداری می‌شود. هماهنگی فعال میان این عوامل، از جمله فرهنگ کار مجازی، توسعه سرمایه انسانی و بسیج سرمایه، می‌تواند انسجام نظام‌مند در مسیر تحقق اهداف استقرار سازمان مجازی را افزایش داده و اطمینان حاصل کند که پیشرفت در یک بُعد باعث اختلال در بُعد دیگر نشود. محدودیت اصلی پژوهش حاضر، تمرکز آن بر کسب‌وکارهای پروژه‌محور است؛ در این راستا پیشنهاد می‌شود که در تحقیقات آینده، اعتبارسنجی مدل در سایر زمینه‌های خدمات‌محور صورت گیرد تا ابعاد جدیدی از کارکرد مدل آشکار شود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات